تبليغاتX
.وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت




می روم...

 

 می روم خسته وافسرده وزار

                                                 سوی منزلگه ویرانه خویش  

 

سلام دوستان گلم

 

تعجب نکنید که چرا آپ نمی شم .

 

یه مدت می خوام وبلاگ ووبلاگ نویسی رو تعطیل کنم.

 

دلیلشم نپرسین.

 

قربون همتون : قاصدک

 

به قول سنجد :"برمی گردم"

                                                    می روم... 

 

 


+ دل نوشته های قاصدک در سوم مرداد 1385 و ساعت 2:15 بعد از ظهر |
مادر...
 

مثل ستارگان که در آسمان جا دارد،
مثل  که در ساقه ی خود جا دارد،
مثل خون که در رگها وجود دارد،
مثل انسان که در زمين جا دارد،
مثل روشنی آفتاب که در مهتاب جا دارد،
ای مادر عزيز ! محبت تو در دل من جا دارد،
و خودت در زندگی ام وجود داری!

 

 

                    روزمادر به همه مادارن ایران زمین مبارک و شاد باد!

 

 


+ دل نوشته های قاصدک در بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 8:4 قبل از ظهر |
روزگار غریبی است...
 

 

دهانت را می بویند ،مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می بویند

روزگار غریبی است

نازنین

وعشق را ،کنار تیرک راهبند،تازیانه میزنند،

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را ،به سوختبار سرود و شعر

فروزان می دارند.

به اندیشیدن خطر مکن،

روزگار غریبی است

نازنین

آنکه بر در می کوبد

شباهنگام به کشتن چراغ آمده است،

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک

قصابانندبر گذرگاه مستقر

باکنده و ساطوری خون آلود

روزگار غریبی است

نازنین

و تبسّم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه ها را بر دهان،

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی است

نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر لب سفره نشسته است،

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

                                  


+ دل نوشته های قاصدک در نوزدهم تیر 1385 و ساعت 10:42 قبل از ظهر |

 

خاک جان يافته است

تو چراسنگ شدی؟

تو چرا اين همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن.

 


+ دل نوشته های قاصدک در یازدهم تیر 1385 و ساعت 2:24 بعد از ظهر |

 

مهربان من !

دستم را نيرومند ، روحم را طيّار ، طبعم را سيّال ، عشقم را روز افزون کن

که

 اگر بخواهی به آفتابم مي رسانی !

و اگر نخواهی به خاکم می نشانی !


+ دل نوشته های قاصدک در هشتم تیر 1385 و ساعت 11:20 بعد از ظهر |
حدیث قدسی

 

حضرت حق فرموده اند :

ناله گنهکاران در نزد من بهتر از تسبيح تسبيح کنندگان است.

 

                              


+ دل نوشته های قاصدک در هفتم تیر 1385 و ساعت 11:54 بعد از ظهر |
عشق

یک سوال(؟)H

نظرتون درباره "عشق" و"دوست داشتن" چیه؟

 

»»»»»» خوشحال میشم نظرتون رو بدونم ««««««


+ دل نوشته های قاصدک در سی ام خرداد 1385 و ساعت 4:11 بعد از ظهر |
سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی

 

سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی را به همه دوستداران ایشان تسلیت عرض می کنم.

به همین مناسبت یکی از نثرهای شاعرانه دکتر را تقدیم شما می کنم.

 

*من در همه زندگی جز نثر و شعر،

سرمایه ای و اندوخته ای ندارم.

وارث نثرهایم مردمند

_که همیشه دوستشان داشته ام _

و وارث شعرهایم روح این صومعه است

که مرا دوست می دارد.

نثرها را برای مردم گفته ام، ازمردم است.

وشعرها را در این صومعه سروده ام،

واز روح اسرار آمیز و لطیف صومعه است،

نثر هایم در سینه مردم خواهد ماند،

و شعر هایم در دل صومعه هرگز فراموش نخواهد گشت.

ومن که در زندگی جز شعر و نثر نیندوختم،

این چنین جاودانی خواهم گشت.

پس چرا از مرگ بترسم؟ *

 

                                    

                          *یادش گرامی و راهش پر رهرو *

 

          

 


+ دل نوشته های قاصدک در بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 10:42 قبل از ظهر |
تلاقی دو نگاه

 

جوان زیبایی بود که هرروزمی رفت تا زیبایی خود را دردریاچه ای تماشا کند .چنان شیفته ی خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد غرق شد.در جایی که به آب افتاده بود،گلی رویید که "نرگس" نامیدندش.

وقتی نرگس مُرد، اوریادها _الهه های جنگل _به کناردریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین ،به کوزه ای سرشار از اشک های شوراستحاله یافته بود.

اوریادها پرسیدند: « چرا می گریی؟ »

دریاچه گفت: «برای نرگس می گریم».

اوریادها گفتند:«آه،شگفت آورنیست که برای نرگس می گریی ....»

وادامه دادند :«هرچه بود،با آن که همه ی ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم ،اما تو فرصت داشتی ازنزدیک زیبایی اش را تماشا کنی».

دریاچه پرسید:« مگرنرگس زیبا بود؟ »

اوریاد ها شگفت زده پاسخ دادند:«کی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هرچه بود،هرروزدرکنار تو می نشست ».

دریاچه لختی ساکت ماند.سرانجام گفت:

«من برای نرگس می گریم،اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم.برای نرگس می گریم ،چون هربارازفراز کناره ام به رویم خم می شد،می توانستم در اعماق دیدگانش،بازتاب زیبایی خودم را ببینم ».

 

 


+ دل نوشته های قاصدک در بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 7:15 بعد از ظهر |

    

 ایام سوگواری دخت نبی اکرم(ص) ،حضرت فاطمه (س)

 را به همه شیعیان و اهل تسنن تسلیت می گویم.

 

* مریم مادر عیسی است

ومن خواستم تا چنین شیوه ای از فاطمه بگویم

                   باز درماندم.

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

 دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

                         فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

                         فاطمه همسر علی است

 دیدم که فاطمه نیست.

 خواستم بگویم که:

                          فاطمه مادر حسین است

 دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

                            فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه اینها همه است واین همه فاطمه نیست

                           فاطمه ،فاطمه است.

                                                    

«برگرفته از کتاب" فاطمه فاطمه است" اثر دکتر علی شریعتی»

 

 


+ دل نوشته های قاصدک در بیستم خرداد 1385 و ساعت 2:7 بعد از ظهر |